و ناگهان چه زود دیر می شود!

ادامه نوشته

نمی تونی حلش کنی!میتونی؟؟؟؟؟؟؟

هرکه باهوشه حلش کنه! 

 

ادامه نوشته

پل عشق

مهربان ترین برادر دنیا

ادامه نوشته

خدايا!
من دلم قرصه!
ادامه نوشته

قدر این خاطره را در یابیم

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟

ادامه نوشته

Join Gevo Group
الفباي زندگي
ادامه نوشته

بـه سلامتـی تـو ...


ادامه نوشته

بــازی روزگـــار

از دلنوشته های پروفسور حسابی  (پدر فیزیك ایران)

گروه اینترنتی
 پرشین
 استار |


 www.Persian-Star.net
ادامه نوشته

سخنان زیبا

از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد! دکتر شریعتی.



در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.. ( دکتر علی شریعتی ).....

ادامه نوشته

فراتر از زمان

زمان می گذرد آنچه باقی  می ماند اعمال ماست گاهی در انتظار لحظه های خوش هستیم ، دعا می کنیم که سریعتر لحظه ی موعود فرا رسد و وقتی آن لحظه ی شیرین فرا می رسد آنچنان در آن موقعیت خوش غرق می شویم که حقیقتی یادمان می  رود وفکر می کنیم که روزگار خود به خود آن لحظه های خوش را برایمان به ارمغان می آورد یا شاید جز آن دسته از آدمیان باشیم که  اصرار داریم که لحظه ای که از آن نفرت و ترس داریم فرا نرسد و یا انتظار می کشیم تا سریع به آن لحظه ی بد برسیم و از آن عبور کنیم تا باقی عمرمان خوش باشد! چرا...چرا غرق در زمان شده ایم چرا...

ادامه نوشته

سحر نزدیک است...

" کوک کن" ساعت خویش !

اعتباری به خروس سحری نیست دگر٬

دیر خوابیده و برخواستنش دشوارست ٬

"کوک کن" ساعت خویش ٬

که مؤذن شب پیش ٬

دسته گل داده به آب !

و در آغوش سحر رفته به خواب !

و در این شهر سحرخیزی نیست ٬

و اندکی صبر ٬ سحر نزدیک است

مگس

مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است ونه چون" نسبت سودش به ضرر یک به صد " است طفل معصوم به دور سر من میچرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه مشهورش،تا به آن حد گندم! ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو

بیرونم کرد مگسی را کشتم ...

یاد بگیرین!

اینجا شیرازه ما حال نداریم !
ادامه نوشته

بیان صادقانه مشکل


حاکمی با مهربانی به مردمش گفت:

بیایید و صادقانه مشکلات را بگویید!

مردی بنام حسن از میان مردم بلند شد و نزد حاکم رفت و گفت :

گندم که گفتی چه شد؟

شیر که گفتی چه شد؟

مسکن که گفتی چه شد؟

کار که گفتی چه شد؟

حاکم گفت ممنونم که مرا آگاه کردی همه چیز درست میشود... 

یک سال بعد... 

.حاکم مجدد با مهربانی گفت صادقانه مشکلات را بگویید !

کسی چیزی نگفت! تنها از میان جمعیت فردی ناشناس به آرامی گفت:

حسن چه شد؟

خبر داغ

توجه!!!!                            توجه!!!!


اخیرا در دانشگاه به موجودی بر خوردیم که بسیار شبیه گربه است در عین حال بسیار متفاوت. احتمالا از خوانواده گربه سانان است اما از نوع جهش یافته!روی 2 پا راه میره بجای4 پا! یه جورایی شبیه انسان هم هست اما بسیار خطرناک.ترکیبی ازگربه و انسان می باشد