بیان صادقانه مشکل
حاکمی با مهربانی به مردمش گفت:
بیایید و صادقانه مشکلات را بگویید!
مردی بنام حسن از میان مردم بلند شد و نزد حاکم رفت و گفت :
گندم که گفتی چه شد؟
شیر که گفتی چه شد؟
مسکن که گفتی چه شد؟
کار که گفتی چه شد؟
حاکم گفت ممنونم که مرا آگاه کردی همه چیز درست میشود...
یک سال بعد...
.حاکم مجدد با مهربانی گفت صادقانه مشکلات را بگویید !
کسی چیزی نگفت! تنها از میان جمعیت فردی ناشناس به آرامی گفت:
حسن چه شد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر ۱۳۹۰ ساعت 19:9 توسط aftab
|
ﺑﺎﻋﺮﺽ ﺳﻠﺎﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺵ ﺫﻭﻕ ﻭﺑﺎﺣﺎﻝ ﻭﺑﺎ ﺟﻨﺒﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍﺑﺎﻧﻈﺮﺍﺕ ﺧﻮﺑﺸﻮﻥ ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺑﻠﺎﮒ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﻪ ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﻭﺑﻠﺎﮒ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽََ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻮﺧﯿﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺑﺎﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﺿﻤﻨﺎ ﻗﺼﺪ ﺍﻫﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻟﻄﻔﺎ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺬﺍﺭﯾﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﯿﻢ.ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺑﺮﻭ ﺑﭻ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﻣﺤﯿﻂ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﮐﺮﻣﺎﻥ