یک مناجات عاشقانه

 

خدایا دلم گردابی عظیم است که واژه ها گم شده اند در پیچ وتابش

یادت میکنم و میدانم در مشغله هایم فراموش کرده ام

چقدر نزدیکی به من

فریادت میکنم و از یاد برده ام نجواهایم را میشنوی

دویده ام به سویت در هر سو و ندانسته ام که تو در وجودم جایگاهی بلند مرتبه داری

چشم دل به همه ی آنچه نشانه ام قرار دادی بسته ام

دستم را بگیر در رویاهای بلند و بالایم

نگذار در اوج لذت رسیدن بالهایم خیس از ترنم باران حادثه به سقوطی در انتهای ناکامی برسند