سپيده
دل من
با طلوع هر سپيده
از روياهاي دور عشقهاي تلخ خبر ميدهد!
نور خورشيد
قاصد دريغهاي بيمرز است
و اندوهي كور در عمق روح !
شب حجاب سياهش را بر ميچيند
تا روز گسترهي پرستاره را بپوشاند !
با اين روان شبزده چه خواهم كرد،
در اين دشت در محاصرهي فلق؟
اگر فانوس چشمهاي تو خاموش شود
و تنم حرارت نگاهت را حس نكند
چه خواهم كرد؟
چرا تو را در آن شب روشن از دست دادم ؟
سينهام امروز
مثل ستارهأي مرده باير است !
از: فدريكو گارسيا لوركا (1936-1898)، اسپانيا
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 11:59 توسط IMAN_SAFA
|
ﺑﺎﻋﺮﺽ ﺳﻠﺎﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺵ ﺫﻭﻕ ﻭﺑﺎﺣﺎﻝ ﻭﺑﺎ ﺟﻨﺒﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍﺑﺎﻧﻈﺮﺍﺕ ﺧﻮﺑﺸﻮﻥ ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺑﻠﺎﮒ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﻪ ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﻭﺑﻠﺎﮒ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽََ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻮﺧﯿﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺑﺎﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﺿﻤﻨﺎ ﻗﺼﺪ ﺍﻫﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻟﻄﻔﺎ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺬﺍﺭﯾﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﯿﻢ.ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺑﺮﻭ ﺑﭻ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﻣﺤﯿﻂ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﮐﺮﻣﺎﻥ