او به تن دارد لباسی

پاره  پاره ـ تکه تکه !

در نگاه بی صدایش

انتظاری سرد پیداست

بر لبان کوچک او

قصه ای از درد پیداست

دست باز او دراز است

زیر باران ایستاده

هیچکس در فکر او نیست

او به رنجش تکیه داده!