ریش
پرسید" حاجاقا میتونم یه سوال خصوصی ازتون بپرسم "؛ نالیدم "بله ؛ بفرمایین ! " با شیطنتی که در نگاهش موج میزد پرسید ؛" ببخشیدحاجاقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش رو زیر پتو میذارین یا روی پتو ؟!" که صدای انفجار قهقهه ی دوستانش پیاده رو را لرزاند و در عرض چند ثانیه دورشدند ؛ نگاه همه به من جلب شده بود و من که هنوز گیج بودم ؛ تنها کاری که کردم این بود که یک تاکسی دربست گرفتم و به منزل رفتم !
بعد از دقایقی همه چیز یادم رفته بود؛ ولی مشکل بزرگ وقتی شروع شد که پاسی از شب گذشته بود و موقع خواب شده بود ؛ روی تخت دراز کشیدم و تا آمدم پتو را روی خودم بکشم ؛ انگار در ذهنم یکی چندین بار پشت سر هم زمزمه کرد که ببخشید حاجاقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش روزیر پتو میذارین یا روی پتو ؟! آمدم فکرم را منحرف کنم ؛ امّا دیگر کار از کارگذشته بود ؛ پتو را که روی ریش هایم می کشیدم احساس می کردم ریش هایم دارد از ریشه کنده می شود و وقتی که ریش هایم را روی پتو میگذاشتم احساس می کردم دارم خفه می شوم !
چشمت روز بد نبیند ؛ نزدیک به یک ماه شبها نمی توانستم درست بخوابم ؛ فقط درگیراین بودم که پوزه ی این دختر را به خاک بمالم ؛ ولی نمی توانستم نه پتو را زیربگذارم نه رو ؛ مانده بودم این همه سال ؛ وقتی که میخواستم بخوابم پتو را کجایم می گذاشتم !!! هیچ کس نتوانسته بود در طول زندگی ام مرا قدر آن دختر اذیت کند
ﺑﺎﻋﺮﺽ ﺳﻠﺎﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺵ ﺫﻭﻕ ﻭﺑﺎﺣﺎﻝ ﻭﺑﺎ ﺟﻨﺒﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍﺑﺎﻧﻈﺮﺍﺕ ﺧﻮﺑﺸﻮﻥ ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺑﻠﺎﮒ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﻪ ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﻭﺑﻠﺎﮒ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽََ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻮﺧﯿﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺑﺎﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﺿﻤﻨﺎ ﻗﺼﺪ ﺍﻫﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻟﻄﻔﺎ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺬﺍﺭﯾﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﯿﻢ.ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺑﺮﻭ ﺑﭻ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﻣﺤﯿﻂ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﮐﺮﻣﺎﻥ